بگذار بمانم

 

مرا از خودت میرانی

هر چقدر التماست می کنم بی فایده است

نمی خواهی ام

خرده های دلم را جمع می کنم و می روم

بعد

هی بر می گردی

هی زخمهایم را تازه می کنی و رویش نمک می پاشی

از آزارم لذت می بری ؟

از اینکه بین ماندن و رفتن معلق باشم ؟

شاید خودت هم هنوز مطمئن نیستی؟

پس اینقدر چمدانم را به دستم نده

بگذار آبی به صورتم بزنم

برایت میوه ای پوست بگیرم

دست لای موهایت کنم و برایت شعر بخوانم

بگذار برای یکبار هم که شده لبخندی کامل روی صورتم نقش ببندد

بگذارچمدانم را برای همیشه زمین بگذارم

بگذار بمانم

حتی در حاشیه زندگی ات

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
رهگذر

سلام خیلی بهش فکر نکن قانون دنیا اینه : ازش هر چیزی بخوای دنبالش تو رو می دوونه و آخرش هم می فهمی دنبال سایه خودت بودی پس همیشه وابسته به دنیا نباش تا دنیا مثل سایه ات دنبالت بیا وبلاگ شما هم مثل سایت من تار عنکبوت زده ها

یه آدم به ظاهر شاد اما خیلی خسته

من تو سرچ گوگل این وبلاگو پیدا کردم... از اینکه تو هم مثل منی ناراحت شدم... روزای سختیه... و از اینکه تنها نیستم خوشحال... منم یه دخترم مثل خودت...

محمد

ممنونم ازاین احساستون واقعا خیلی خوبه۰۹۱۷۷۷۵۴۵۰۰

رضا

واقعا خیلی سخته باید بااین دلت کناربیای خودت بزن به بی خیالی وگرنه داغون میشی۰۹۱۷۹۷۴۷۳۶۰

tarlan

کاش واژه ی عشق انقدر با لب ها صمیمی بود که برای گفتنش نیازی به شهامت نبود براتون آرزوي موفقيت كاميابي ميكنم