تنهای بی سنگ صبور

متن ترانه پایانی شب شیشه ای
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۳
 

من و انتظار و کابوس تنهایی


من و قصه ای که هر لحظه اینجایی


دارم آیینه ها رو گم می کنم کم کم


تو رو هر طرف رو می کنم می بینم


نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی


تو که لحظه لحظه حالم رو میدونی


اگه این بهارم بر نگردی خونه


دیگه چیزی از من یادت نمیمونه


منو رها کن از این فکر تنهایی


تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی


دارم از خودم با فکر تو رد میشم


دارم عاشقی رو با تو بلد میشم


نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی


تو که لحظه لحظه حالم رو میدونی


اگه این بهارم بر نگردی خونه


دیگه چیزی از من یادت نمیمونه


منو رها کن از این فکر تنهایی


تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی


 
comment نظرات ()