تنهای بی سنگ صبور

اگر مانده بودی-امید
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۳
 

اگر مانده بودی ، تو را تا به عرش خدا می رساندم

اگر مانده بودی ، تو را تا دل  قصه ها می کشاندم

اگر با تو بودم ، به شبهای غربت ، که تنها نبودم

اگر مانده بودی ، زتو می نوشتم ، تو را می سرودم

****

مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت ، با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغک پر شکسته ، مانده بودی اگر بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش ز طوفان ، مانده بودی اگر همسفر داشت

****

هستی ام را به آتش کشیدی ، سوختم من ، ندیدی ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود ، مانده بودی اگر می شنیدی

با تو دریا پر از دیدنی بود ، شب ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران ، در کنار تو بوسیدنی بود

****

بعد تو خشم دریا و ساحل ، بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر موج دریا ، تا ابد هم پر از دیدنی بود

با تو و عشق تو زنده بودم ، بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی را با تو ، مانده بودی اگر می سرودم

مانده بودی اگر می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت ، با وجود تو رنگ سحر داشت

 


 
comment نظرات ()