تنهای بی سنگ صبور

وصیت نامه
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٩
 

وقتي که خاکم ميکنن ، بهش بگين پيشم نياد، بگيد که رفت مسافرت ،بگيد شماره اي نداد يه جور بگيد که آخرش ،از حرفاتون هل نکنه، طاقت ندارم ببينم ،به قبر من نگاه کنه

 دونه به دونه عکسامو، برداريد آتيش بزنيد ، هر چي که خاطره دارم، بريد و از بيخ بکنيد نزاريد از اسم منم ،یه کلمه جا بمونه، نمي خوام هيچ وقت تنمو،توي گورم بلرزونه

برو آتيش به قلب من نزن، بزار نگاهت از يادم بره، بزار واسه هميشه قلب من، چال بشه با من کلی خاطره

برو نميخوام ببيني ،خونه ي من خالي شده ،همدم من به جاي تو ،ريگ هاي پوشالي شده اونکه ميگفت مي مرد برات، ديدي راست راستي مرد ،رفت و همه خاطرش هم ،بخاطرت برداشت و برد

بهش بگین نشست به پات، بهش بگین نیومدی ،بگين هنوز دوست داره ،با اینکه قیدشو زدی ،نشونی قبر منو، بهش ندین خوب می دونم ،می آد جای همیشگی، سر قرار تو رودخونه

برو آتيش به قلب من نزن، بزار نگاهت از يادم بره، آخ بزار واسه هميشه قلب من، چال بشه با من کلی خاطره

می خوام رو سنگ قبرم این باشه، می خوام رو سنگ قبرم این باشه، طلوعی که خیلی غم انگیز بود ،قشنگترین خاطره عمرم ،غروبی که خیلی دل انگیز شد

رو سنگ قبرم بنویس ،روزی اومد، با امید آخر، ولی حالا، بدرقه ی راهش ،داغی که موندش ،رو دل مادر

 


 
comment نظرات ()