تنهای بی سنگ صبور

مهمونی - نوش آفرین
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٦
 

من تو مهمونی ام وروبروم جای تو
چشمای عاشق من به تماشای تو

تا نگاه پنهونیم زیادی بی قرار میشه
تو نگامو میبینی پنهونی اشکار میشه


توی این جمع شلوغ من تو رویای توام
کاش میشد یه روز به هر کس بگم آشنای توام

اسم خوب تو چیه که صدا میزننت
اسم تو هر چی که باشه من عزیزم میگمت
میگمت میگمت میگمت

عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب
عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب


گرمی بودنته، مهمونی داغه اگه
همه چیز رویاییه وای تو رویایی مگه؟
رگ شب مثل دلم چه با تب و تاب میزنه
تا نگاهم میکنی تو قلبم آفتاب میزنه
تو قلبم آفتاب میزن

عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب
عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب


گرمی بودنته، مهمونی داغه اگه
همه چیز رویاییه وای تو رویایی مگه؟
رگ شب مثل دلم چه با تب و تاب میزنه
تا نگاهم میکنی تو قلبم افتاب میزنه
تو قلبم افتاب میزن

عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب
عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب


 
comment نظرات ()