تنهای بی سنگ صبور

دست در دست هم
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢
 

دارم می میرم برات ، نذار بیفتم به پات

مگه گناهم چی بود ، که سرد شده اون نگات

به من یه فرصت بده ، تا دستاتو بگیرم

 

یا اینکه مال من شی ، یا پای تو بمیرم

دست تو تو دست من بود

نمی دونم کی تو رو ازم گرفت

نمی  دونم که کدوم نگاه شوم

قصه ی جدایی رو برام نوشت 

حالا که می خوام بمونی

شعر رفتن و می خونی

قلب من عاشق ترینه

این و از چشام می خونی


 


 
comment نظرات ()