تنهای بی سنگ صبور

بازم دلتنگی و دل تنگ من
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢
 

بازم این دل من گرفته ، بازم دلم هوای تو رو داره ، بازم می گه عشق من کجاست ، عشق من چیکار می کنه ، خوبه ، خوشه ، به یاد من هست ، اصلا من براش مهمم ، اصلا تا حالا به این فکر کرده سمانه چیکار می کنه ، سمانه ای که عاشق منه با دلش چیکار داره می کنه ، دلش واسه من تنگ نشده

 

تو از من دور و من دلتنگ ، تو آبادی و من ویرون

همیشه قصه این بوده ، یکی خندون یکی گریون

 

ایشالله که خندون باشی ، گریه من مهم نیست ، دلم تنگه ولی میگن به یاد هم بودن قشنگترین هدیه ایست که نیاز به با هم بودن ندارد ، تو نباش ولی خوش باش ، به یادم باش ، فقط گوشه ی اون دل بزرگت یه جای کوچیک به من بده ، بذار همیشه اونجا بمونم ، بذار همیشه ضربان قلبت و حس کنم ، اگرم یه چیزی می گم از سر دلتنگیه  ، تو ناراحت نشو . خوب 1 ماه و 27 روز که ندیدمت . نگاه گرمتو که 3 ماه و 11 روزه ازم گرفتی . ولی بازم دلم به دیدنت خوش بود که این تابستان اونم گرفت ازم ، البته نمی خوام تابستان تمام شه ، چون الآن امید به بعد از تابستان دارم ، ولی بعد از پاییز که درست تموم میشه ، دیگه هیچ وقت نمی بینمت به چی امید داشته باشم ، دیگه چه جوری نبودنت رو تحمل کنم ، دلم تنگه ، بیا که با آمدنت آرامش دنیا رو بهم میدی.بیا.

 

سکوت اینجا صدای تو ، هوا اینجا هوای تو

پر از تکرار این حرفم ، دلم تنگه برای تو

دلم تنگه برای تو

 


 
comment نظرات ()