تنهای بی سنگ صبور

دلم تنگه برات
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٤
 

دوست دارم این شعر و با صدای خودت برام بخونی.می دونم بخشیدیما ولی میخوام خودت بگی.با صدای گرمت. دلم خیلی برات تنگه.دلم می خواد صداتو بشنوم.نگاهتو ببینم.از دیروز صبح که رفتم دانشگاه جدید و دیدم نمی دونم چرا بدجور دلم گرفته.اونجا که بودم یهوبدجور دلم برات تنگ شد.بد حالی دارم. فقط تو می تونی آرومم کنی. بیا.

خیالی جز تو با من نیست

بیا قهرا رو پرپر کن

دلم از سنگ و آهن نیست

تو رو بخشیده باور کن

شاید جاروی پلک تو

با اشکات شونه شه بازم

بپیچه عطر احساست

دلم دیوونه شه بازم

دیگه طاقت  نمیاره

دل کوچیک داغونم

اگه برگردی از قهرت

تو رو می بخشه می دونم

 

 


 
comment نظرات ()