تنهای بی سنگ صبور

دلم برایت خیلی تنگ می شود ، دوستت دارم
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢
 

خیلی احساس پوچی می کنم

پریشانم

نمی توانم تمرکز کنم.

می خواهم وجودت را

در کنارم حس کنم.

می خواهم بدانم

به چه فکر می کنی.

می خواهم به درونت

راه پیدا کنم.

ولی از یکدیگر دوریم

و من در پریشانی

به تمام چیزهایی که مربوط به توست فکر می کنم.

به عشق فکر می کنم،

و به این که چقدر دلم برایت

تنگ می شود.

خیلی احساس پوچی می کنم،

و تا زمانی که بار دیگر

در کنار تو باشم

 

پریشان خواهم ماند.

اشعار سوزان پولیس شوتز


 
comment نظرات ()