تنهای بی سنگ صبور

یادم کن گاهی
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٥:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱
 

عشق من

یادم کن گاهی ، که به دل دارم آهی ، تو که از دردم آگاهی

یه دنیا یه دنیا عاشقم من ، بدون که به عشقت صادقم من

تو مست خویش و من مست عشقم ، اگه نباشی می میرم، بیا که عمر از سر گیرم

*******

تا هستم ، با یادت شادم ، آخه دل بر تو دادم ، دیگه از غمها آزادم

یه دنیا یه دنیا عاشقم من ، بدون که به عشقت صادقم من

تو مست خویش و من مست عشقم ، اگه نباشی می میرم، بیا که عمر از سر گیرم

*******

به انتظار دیدنت ، به لحظه ی رسیدنت ، دل داره پرپر می زنه ، از سینه ام پر می زنه

ای چشمه ی حیات من ، فرشته ی نجات من ، شوق نفسهای منی ، همیشه رویای منی

یه دنیا یه دنیا عاشقم من ، بدون که به عشقت صادقم من

تو مست خویش و من مست عشقم ، اگه نباشی می میرم، بیا که عمر از سر گیرم

*******

عشق تو در قلب من ، هدیه ی جاودانه است ، برای زنده بودن ، قشنگ ترین بهانه است

دوست داشتن تو مثل ، عطر خوش بهار ، با تو نفس کشیدن ، پایان انتظاره

یه دنیا یه دنیا عاشقم من ، بدون که به عشقت صادقم من

تو مست خویش و من مست عشقم ، اگه نباشی می میرم، بیا که عمر از سر گیرم

 


 
comment نظرات ()
 
دلم برای کسی تنگ است
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٥
 

 

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد
دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند
دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست
دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است
دلم برای کسی تنگ است

 


 
comment نظرات ()
 
دلم تنگ است
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٥
 

 

خود را به که بسپارم ،

وقتی که دلم تنگ است،

پیدا نکنم همدل،

دلها همه از سنگ است،

گویا که در این وادی ،

از عشق نشانی نیست،

گر هست یکی عاشق ،

به صد رنگ است.


 


 
comment نظرات ()
 
دلم تنگه برات
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٤
 

دوست دارم این شعر و با صدای خودت برام بخونی.می دونم بخشیدیما ولی میخوام خودت بگی.با صدای گرمت. دلم خیلی برات تنگه.دلم می خواد صداتو بشنوم.نگاهتو ببینم.از دیروز صبح که رفتم دانشگاه جدید و دیدم نمی دونم چرا بدجور دلم گرفته.اونجا که بودم یهوبدجور دلم برات تنگ شد.بد حالی دارم. فقط تو می تونی آرومم کنی. بیا.

خیالی جز تو با من نیست

بیا قهرا رو پرپر کن

دلم از سنگ و آهن نیست

تو رو بخشیده باور کن

شاید جاروی پلک تو

با اشکات شونه شه بازم

بپیچه عطر احساست

دلم دیوونه شه بازم

دیگه طاقت  نمیاره

دل کوچیک داغونم

اگه برگردی از قهرت

تو رو می بخشه می دونم

 

 


 
comment نظرات ()
 
احساس خوشبختی
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۱
 

خدا جونم ازت ممنونم .... بالاخره جواب دعاهامو دادی .... جواب گریه های شبونه ... جواب شب بیداریها ... جواب انتظار و دلتنگی .... خدا جونم برام نگهش دار ....  دیگه اینجوری امتحانم نکن ... دوست دارم خدا.....

عشقم از تو هم ممنونم که ردم نکردی .... ممنونم که بخشیدیم .... ممنونم که قبول کردی بازم کنارت باشم و از حالت خبر داشته باشم .... امیدوارم فهمیده باشی که چقدر دوست دارم ... امیدوارم تو هم یه ذره منو دوست داشته باشی .... اگر دوستم نداشته باشی هم هیچ ایرادی نداره ... تو عشق مهم اینه که تو چی می خوای ... نه اینکه من چی می خوام .... ایشاالله که هر جور دوست داری و هر جور خوشی و هر جور احساس خوشبختی می کنی ، زندگیت همونجور باشه ... از خدا می خوام هر چی می خوای بهت بده .... مطمئنم خدا دوست داره .... جفتمونو دوست داره که ما رو وارد این امتحان سخت کرد.... پس باید از این سختی درس عبرت بگیریم .... با این جدایی و انتظار قدر همدیگرو بدونیم ... بدونیم که اگه خدا نخواد یه لحظه هم نمی تونیم همو داشته باشیم ... پس خودمون و می سپریم دست خدا ... انشاالله اگه به صلاحمونه خدا ما رو واسه هم بخواد .... تا حالا که نذاشته از هم جدا شیم .... ایشاالله که از این به بعد هم نخواد ... عشق من ، همه ی وجود من دوست دارم ... دیگه نرو و منو تنها نذار...

 


 
comment نظرات ()
 
مواظب خودت باش
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٦
 

 

می دونی خیلی نامردی..من یه جور دیگه شناخته بودمت...خیلی مهربون بودی...اینجوری نبودی....خیلی دلم برات تنگه....یه ذره به دل من فکر کن ... منم آدمم... نمی دونم باید چیکار کنم... باید بیام سمتت یا نه... دوست ندارم اذیتت کنم....شاید تو دوستم نداری... شاید نخوایی منو ببینی ... صدامو بشنوی... شاید حضورم تو زندگیت آزارت می ده....نمی خوام بیام که ناخواسته آزارت بدم...ولی با دلم چیکار کنم...دلم بهونه اتو می گیره...دلم می خواد تو رو داشته باشه...خوب دله دیگه...مگه تو دل نداری....مگه تو دلت واسه کسی تنگ نمیشه...تازه تو که واسه من هرکسی نیستی...تو همه ی هستی منی....فقط برگرد...به اندازه ای که ازت خبر داشته باشم..تو که می دونی من با یه خبر کوچیکم از تو آروم می شم...پس بیا...بیا که دیگه طاقت ندارم...بیا که دلم از دوریت خونه...از این دلم خونه که خودم روندمت...آخه می دونی چیه؟؟؟؟اون موقع فکر می کردم یه ذره دوستم داری...شاید بخاطر دوست داشتنت برگردی....اگه می دونستم دوستم نداری هیچ وقت باهات اینکارو نمی کردم...میذاشتم تا ابد به عنوان یه دوست معمولی کنارم باشی...تو رو خدا برگرد...فقط یه دوست معمولی...هیچی ازت نمی خوام...اصلا نگام نکن...باهام حرف نزن....فقط ازم دلخور نباش....فقط باش...همین وبس...سپردمت دست خدا که مواظبت باشه...گفتم خدا هواشو داشته باش...یه خال کوچیکم به عشقم نیفته...گفتم خدا هر چی بدی واسه اونه بده به من که یه لحظه هم تو زندگیش احساس ناراحتی نکنه....مطمئنم که خدا اینکارو می کنه...آخه هوامو خیلی داره...گفتم دیگه هوای تو رو داشته باشه....بی نهایت می دونی چقدره؟؟؟؟من آنقدر دوست دارم...پس عشق من مواظب خودت باش

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
منتظر زنگتم
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۱
 

 

منتظر زنگتم

یه دنیا دلتنگتم

تا آخر قصه مون

عاشق و یکرنگتم

*******

تو خلوت شبونه

با یه عالم بهونه

یه عاشق دیوونه

داره برات می خونه

قسم به اون نگاهت

که رنگ آسمونه

یادم می افتی امشب

دلت یه مهربونه

تا آخر رفاقت

به پای من می مونه

حتی یه تک زنگ تو

عشق و میاره خونه

*******

منتظر زنگتم

یه دنیا دلتنگتم

تا آخر قصه مون

عاشق و یکرنگتم

*******

دل بی تو زود پیر می شه

از همه چی سیر می شه

باز داره دلگیر می شه

زنگ نزنی دیر می شه

کاشکی بارون بباره

منو یادت بیاره

بی معرفت یادم کن

دلم طاقت نداره

 


 
comment نظرات ()
 
هدیه
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۱
 

 

هدیه ای که بهت دادم یادآور عشقه

اگرچه برگ سبزیست پیام آور عشقه

روحمو نوازش کن بیا هدیه رو بازش کن

با حقیقت قلبم دیگه بیا و سازش کن

******

برای انتخابش از جون و دلم مایه گذاشتم

واسه تقدیم با عشق هیچ کس رو به غیر از تو نداشتم

برای انتخابش از شعله ی عشق تو فقط نور گرفتم

برای انتخابش از دل خودم بود که دستور گرفتم

******

پس از به دست آوردن مشکل پسندی کردم

با دقت و سلیقه اونو بسته بندی کردم

 


 
comment نظرات ()
 
کنارم باش
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٩
 

 

 

روزای با تو بودن ، باور من نمی شه

کسی مثل عشق تو یاور من نمی شه

 

کی می دونه دل من ، دیوونه نگاته

چشای خیره من ، عمریه پا به پاته

 

وقتی دلم گرفته ، نقش چشمات باهامه

برق نگات همیشه ، ماه همه شبامه

 

شبای بی تو بودن ، خستگی رو می آره

یه عالمه غصه رو ، رو دل من می گذاره

 

دم به دم زندگیم ، هر قدمش با توام

عشق تو ، تو لحظه هام ، جاریه توی رگم

 

تو شب و روزام تو باش ، همدم نور چشام

هر لحظه خواهانتم ، تو هم بیا پا به پام

 

شاعر : راضیه شربتیان (مستانه)

 


 
comment نظرات ()
 
خداحافظ
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٥
 


رفتی


خدا به همرات


مواظب خودت باش


نگران دل منم نباش


دل من تو رو داره


تنها نمی شه


همیشه با یادت زنده است


فقط داغ نگاهتو رو دلم گذاشتی


اما عشق عاشق که با ندیدن کم نمی شه


دوستت دارم برای همیشه

 

 


 
comment نظرات ()
 
دلم برایت خیلی تنگ می شود ، دوستت دارم
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢
 

خیلی احساس پوچی می کنم

پریشانم

نمی توانم تمرکز کنم.

می خواهم وجودت را

در کنارم حس کنم.

می خواهم بدانم

به چه فکر می کنی.

می خواهم به درونت

راه پیدا کنم.

ولی از یکدیگر دوریم

و من در پریشانی

به تمام چیزهایی که مربوط به توست فکر می کنم.

به عشق فکر می کنم،

و به این که چقدر دلم برایت

تنگ می شود.

خیلی احساس پوچی می کنم،

و تا زمانی که بار دیگر

در کنار تو باشم

 

پریشان خواهم ماند.

اشعار سوزان پولیس شوتز


 
comment نظرات ()