تنهای بی سنگ صبور

اون برمیگرده-مسعود فردمنش
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳۱
 

دلت گرفته ، قلبت شکسته

راه امیدت ، هنوز نبسته

اون برمی گرده ، گریه نکن

*****

دلت گرفته ، قلبت شکسته

راه امیدت ، هنوز نبسته

اون برمی گرده ، گریه نکن

*****

اشکاتو پاک کن ، خدا بزرگه

دنیا یه بره است ، شبیه گرگه

سر نمازت ، براش دعا کن

یه روز و نذر ، کبوترا کن

اون برمی گرده ، گریه نکن

*****

ابر بهاری ، گریه نکن  ، گریه شگون نداره

در پشت ابرا ، تو آسمون پره ، پر از ستاره

دلت گرفته ، قلبت شکسته

راه امیدت ، هنوز نبسته

اون برمی گرده ، گریه نکن

*****

دلت پره از ، حرف نگفته

یادش می افتی ، گریه ات می افته

برو زیارت ، دل تو واشه

انقدر بمون تا ، نذرت ادا شه

اون برمی گرده ، گریه نکن

من هنوز عاشقم ، من هنوز وفادارم ، من برای بغض صدای تو دلتنگم ، و برای چشمهای تو می میرم

 


 
comment نظرات ()
 
جنگل چشمات-سیاوش سهراب
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٥
 

چه بی ریا آمدم ، به قلب عاشق تو

باورم شد حرفای به ظاهر صادق تو

چه پر غرور می روی ،از این دل شکسته

انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته

انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته

*****

جنگل چشمات هواش چه سرده

هر نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم

اما دل هنوز باور نکرده

*****

نکنه رنجیدی از من ، بگو تقصیرم چیه؟

یا که دل به دیگری دادی ، بگو اون کیه؟

نکنه که از حقیقت ، تو می خوای فرار کنی

بری و یک بار دیگه ، من و بی قرار کنی

بری و یک بار دیگه ، من و بی قرار کنی

جنگل چشمات هواش چه سرده

هر نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم

اما دل هنوز باور نکرده

*****

به اون شقایقی که مست عشقه

از تو جدا شدن شکست عشقه

از تو جدا شدن شکست عشقه

*****

من باوفا بودم ، با من جفا کردی

تنها خدا داند ، با دل چه ها کردی

شرمنده ام از دل ، از عشق بی حاصل

جنگل چشمات هواش چه سرده

هر نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم

اما دل هنوز باور نکرده

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
اگر مانده بودی-امید
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۳
 

اگر مانده بودی ، تو را تا به عرش خدا می رساندم

اگر مانده بودی ، تو را تا دل  قصه ها می کشاندم

اگر با تو بودم ، به شبهای غربت ، که تنها نبودم

اگر مانده بودی ، زتو می نوشتم ، تو را می سرودم

****

مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت ، با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغک پر شکسته ، مانده بودی اگر بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش ز طوفان ، مانده بودی اگر همسفر داشت

****

هستی ام را به آتش کشیدی ، سوختم من ، ندیدی ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود ، مانده بودی اگر می شنیدی

با تو دریا پر از دیدنی بود ، شب ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران ، در کنار تو بوسیدنی بود

****

بعد تو خشم دریا و ساحل ، بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر موج دریا ، تا ابد هم پر از دیدنی بود

با تو و عشق تو زنده بودم ، بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی را با تو ، مانده بودی اگر می سرودم

مانده بودی اگر می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت ، با وجود تو رنگ سحر داشت

 


 
comment نظرات ()
 
حس تازه - هلن
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٧
 

 

یه کاری کن دلم دوباره از تو زیر و رو شه

دوباره با تو و یه حس تازه رو به رو شه

یه کاری کن که خونمون بهونتو بگیره

سر یه شب نبودنت یه زندگی بمیره

من و ببر به خاطرات خوب نیمه کاره ام

منو ببر که عاشق یه فرصت دوباره ام

بذار کسی که می دونی برات مرده همیشه

دوباره با تو عاشق یه لحظه زندگی شه

دوباره با تو عاشق یه لحظه زندگی شه

بسّه خستم ، اگه می بینی چشامو بستم

اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم، پای تو هستم

بسّه خستم ، اگه می بینی چشامو بستم

اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم

****

برای زندگی کنار تو بهونه می خوام

اگه هنوزم عاشقی بگو نشونه می خوام

بذاردوباره شونه ی تو تکیه گاه من شه

بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه

بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه

بسّه خستم ، اگه می بینی چشامو بستم

اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم، پای تو هستم

بسّه خستم ، اگه می بینی چشامو بستم

اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم

****

 


 
comment نظرات ()
 
می دونم دوستم نداری...
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٢
 

تو دوستم نداری، تعارف که نداریم. مثل روز روشنه که منو نمیخوای، در حد یه رابطه ساده هم نمیخوای.


چاره ای هم نمیتونم داشته باشم..از هر دری وارد میشم پسم میزنی، پا نمیدی، قبولم نمیکنی.ولی حس می کنم ته دلت این نیست ولی خوب این کار و می کنی.

اونوقتایی که میدونم احساس تنهایی میکنی، اذیت میشی، کسی ناراحتت میکنه، یه چیزی اعصابت رو خورد میکنه؛ منم داغون میشم، دیوونه میشم و ناراحت از اینکه نمیای سراغم تا سعی کنم آرومت کنم.


تو میدونی که با یه سلام با لبخند هم شاد میشم، با یه حرف خوب یک ماه شارژ میشم…اینو هم
دریغ میکنی.


میگن اگه چیزی رو واقعا" دوس داری ولش کن، اگه برنگشت که از اول مال تو نبوده ، اگر برگشت بدون که باهات میمونه..پس منم ولت میکنم..میرم با گریه هام و خاطراتت و اون حرفای قشنگی که یه روزی میزدی و منتظر میشینم…

 

 


 
comment نظرات ()
 
نگاه تو
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۱
 

 

آرام و آهسته در راه،

صحبتی نیست میانمان،

اما دلهایمان آماده اند

******

آسمانی بود چشمهایت،

از همان ابتدا،

سرودن از تو برایم شیرین بود

******

نگاهت،درمان است،

بگذار این درمان،

همیشه در میانمان باشد

 

 


 
comment نظرات ()
 
دیوونه ی نگاتم
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٠
 


برای من نوشته، گذشته ها گذشته

تمام قصه ها هوس بود

برای او نوشتم، برای تو هوس بود

ولی برای من نفس بود

کاشکی خبر نداشتی دیوونه ی نگاتم

یه مشت خاک ناچیز افتاده ای به زیر پاتم

کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم

کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم

********

نوشته هر چه بود تموم شد

نوشتم عمر من حروم شد

نوشته رفته ای ز یادم

نوشتم شمع رو به بادم

نوشته در دلم هوس مرد

نوشتم دل توی قفس مرد

کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات

کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات

لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم

به این دل دیوونه راه گریز و ساده بستم

********


 
comment نظرات ()
 
بازگشت
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٠
 

سلام دوستان

بعد از 1 سال و  11 ماه برگشتم ، دوباره دلم بدجور گرفته ، همیشه سنگ صبورم این وبلاگم بوده ، 1 ماه پیش روزهای خیلی سختی را گذراندم.نمی دونم چرا یادم نبود اینجا یه سنگ صبور دارم.کاشکی تو آن روزها برمی گشتم.همیشه تو زندگیم عاشق تنهایی بودم ولی این دفعه نمی دونم چرا از تنهایی می ترسیدم.یکی تو آن روزها کنارم بود.بهم قول داد نذاره از این تنهایی بترسم.تا یه حدی هم رو حرفش بود ولی نمی دونم چرا نمی تونم به حرفاش 100% اطمینان کنم...همیشه یه تناقض تو رفتاراش هست که اطمینان کاملم و ازم می گیره.......برام دعا کنید.خیلی خسته ام.


 
comment نظرات ()