تنهای بی سنگ صبور

تمومش کن - احسان خواجه امیری
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢۱
 

از اول هم من و تو ما نبودیم

من و تو مال یه دنیا نبودیم

از اول هم تو اون سردرگمی ها

می گفتیم با همیم اما نبودیم

تمومش کن بیا از هم جدا شیم

بیا اینقدر تکراری نباشیم

تمومش کن تا همین جا تو یه لحظه

از این تنهایی با هم رها شیم

 

تمومش کن ته این جاده بسته

تهش ماییم که قلبامون شکسته

بگو اینجا کجای قصه ی ماست

نگاه کن اول راهیم و خسته

نترس از این که حرفام دلنشین نیست

تموم سهم ما از عشق این نیست

ما عشق اول هم بودیم اما

همیشه عشق اول بهترین نیست

تمومش کن بیا از هم جدا شیم

بیا اینقدر تکراری نباشیم

تمومش کن تا همین جا تو یه لحظه

از این تنهایی با هم رها شیم

 

تمومش کن ته این جاده بسته

تهش ماییم که قلبامون شکسته

بگو اینجا کجای قصه ی ماست

نگاه کن اول راهیم و خسته

تمومش کن بیا از هم جدا شیم

بیا اینقدر تکراری نباشیم

تمومش کن تا همین جا تو یه لحظه

از این تنهایی با هم رها شیم


 
comment نظرات ()
 
فصل بارونی - احسان خواجه امیری
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٠
 

از آلبوم جدید احسان این آهنگ و بیشتر از همه دوست دارم

همه آهنگاش قشنگ . لنگه نداره . یه غمی تو صداش داره . یه جورایی حس می کنم باهام همدرده . صداش به دل می شینه .۳۶۰ درجه با باباش فرق داره . باباشم خوب بود به جای خودش .ولی احسان یه چیز دیگه است .نمی شه توصیفش کرد .

فصل بارونیه بیشه

رنگ چشماته همیشه

حس تازه بودن من

بی نگاه تو نمیشه

اگه دیروز اگه فردا

اگه با هم اگه تنها

با توام خود خود تو

اگه حتی توی رویاااااا

نه می افتم به پای تو

نه می میری برای من

همیشه ردپات پیداست

کنار ردپای من

کاش دوباره بودن من

رنگ بودن تو باشه

که در بسته ی قلبم

باز با دستای تو واشه

باز با دستای تو واشه ِِِِِِِِِ

 

تو مثل شبای مهتابی و بارونی

وقتی که نباشی دلگیرم و می دونی

حرفای دلم رو با اشک تو می گفتم

بارون که می باره باز یاد تو می افتم

 

از غم من و غم تو

تب من و تب تو

همه بی خبرن

 

از دل من و دل تو

شب من و شب تو

همه بی خبرن

 

فصل بارونیه بیشه

رنگ چشماته همیشه

حس تازه بودن من

بی نگاه تو نمیشه

اگه دیروز اگه فردا

اگه با هم اگه تنها

با توام خود خود تو

اگه حتی توی رویا


 
comment نظرات ()
 
تیتراژ میوه ی ممنوعه-احسان خواجه امیری
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۸
 

می‌شه خدا رو حس کرد
تو لحظه‌های ساده
تو اضطراب ِ عشق‌و
گناه ِ بی‌اراده
بي عشق عمر ِ آدم
بي اعتقاد ميره
هفتاد سال عبادت
یک شب به باد میره
یک شب به باد میره
وقتی که عشق آخر
تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق‌تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه

عاشق نباشه آدم
حتی خدا غریبه‌س
از لحظه‌های حوا
هوا می‌مونه و بس
نترس اگه دل ِ تو
از خواب ِ کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو
از نو نوشته باشه
از نو نوشته باشه
وقتی که عشق آخر
تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق‌تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه


 
comment نظرات ()
 
بیژن مرتضوی - به من چه
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٦
 

همین که دل ،دل خون بار ابره
همین که شب،شب قتل ستاره س
همین که بغض تو ، بغض همیشه
همین که ترس من،ترس دوباره س

به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارون کابوس کبوتر!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟

کنار کوچ بچه های پرسه
تو بهت رعشه و رگ ،گرد سوزن
کنار مادرک های شناور
روی سمفونی نفرین و شیون

کنار فقر گل بانوی ایثار
که می فروشه تنشو تیکه تیکه
کنار مرد دریا بغض خسته
که وا می باره از هم چیکه چیکه

به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارون کابوس کبوتر!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟

ستیز تگرگ و گلبرگه
مصاف آینه و الماسه!
پیکار کبریته و خرمن!
نبرد ارکیده و داسه!

ستیز تگرگ و گلبرگه
مصاف آینه و الماسه!
پیکار کبریته و خرمن!
نبرد ارکیده و داسه!

 

کنار فقر گل بانوی ایثار
که می فروشه تنش رو تیکه تیکه
کنار مرد دریا بغض خسته
که وا می باره از هم چیکه چیکه

به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارون کابوس کبوتر!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟

به من چه

به من چه

به من چه

 


 
comment نظرات ()
 
تودروغاتم قشنگه-کورس
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٦
 

تو میگی بدون من دنیا برات زندون تنگه
من میگم بگو عزیزم . تو دروغاتم قشنگه

مثل شعرای کتاب مدرسه
همه حرفاتو از بر میدونم
قصه هایی که میخوای بگی به من
روزی صد بار تو کتابا میخونم
وقتی پای عاشقی میون بیاد
همیشه صحبت غصه و غمه
کوچولوی خوش زبون من بگو
همه حرفا چرا مثل همه؟
تو میگی بدون من دنیا برات زندون تنگه
من میگم بگو عزیزم . تو دروغاتم قشنگه
روزای اول که داغه عشقمون
واسم از فردا و پس فردا میگی
واسم از یه خونه گرم و کوچیک
واسم از بازی بچه ها میگی
ولی فردا میدونم چی پیش میاد
آخر عشقا یه جوره همیشه
همه بهانه ها مثل همه
همه عشقا یه جور تموم میشه
تو میگی بدون من دنیا برات زندون تنگه
من میگم بگو عزیزم . تو دروغاتم قشنگه
تو میگی بدون من دنیا برات زندون تنگه
من میگم بگو عزیزم . تو دروغاتم قشنگه


 
comment نظرات ()
 
لحظه ی خداحافظی - حمیرا
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٤
 

لحظه ی خداحافظی به سینه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به این جدایی نازنین

عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت

گفتی به من غصه نخور می رم و بر ميگردم

همسفر پرستو ها ميشم و بر ميگردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی

گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم

عزیز رفته سفر کی برمیگردی

چشمونم مونده به در کی برمیگردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای ز حالم بی خبر کی برمیگردی

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم

پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم

پرستو های عاشق به خونشون رسیدن

اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدن

گفتی به من غصه نخور می رم و بر ميگردم

همسفر پرستو ها ميشم و بر ميگردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی

گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم

عزیز رفته سفر کی برمیگردی

چشمونم مونده به در کی برمیگردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای ز حالم بی خبر کی برمیگردی

 

عزیز رفته سفر کی برمیگردی

چشمونم مونده به در کی برمیگردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای ز حالم بی خبر کی برمیگردی


 
comment نظرات ()