تنهای بی سنگ صبور

قصه عشق - ابی
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٧
 

شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا ، اونجاكه دیگه
به تودست آفتاب نرسه

عاشقت بودن عشق منه
اینو قلبم فریاد می زنه
گریه ی مستی داره صدام
این صدای عاشق شدنه

قصه ی عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب وتابی باز تو شبامه

تو كه مهتابی تو شب من
تو كه آوازی رو لب من
اومدی موندی شكل دعا
توی هر یارب یارب من


شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا ، اونجاكه دیگه
به تودست آفتاب نرسه

شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا ، اونجاكه دیگه
به تودست آفتاب نرسه

قصه ی عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب وتابی باز تو شبامه

تو كه مهتابی تو شب من
تو كه آوازی رو لب من
اومدی موندی شكل دعا
توی هر یارب یارب من

شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا ، اونجاكه دیگه
به تودست آفتاب نرسه


 
comment نظرات ()
 
مهمونی - نوش آفرین
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٦
 

من تو مهمونی ام وروبروم جای تو
چشمای عاشق من به تماشای تو

تا نگاه پنهونیم زیادی بی قرار میشه
تو نگامو میبینی پنهونی اشکار میشه


توی این جمع شلوغ من تو رویای توام
کاش میشد یه روز به هر کس بگم آشنای توام

اسم خوب تو چیه که صدا میزننت
اسم تو هر چی که باشه من عزیزم میگمت
میگمت میگمت میگمت

عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب
عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب


گرمی بودنته، مهمونی داغه اگه
همه چیز رویاییه وای تو رویایی مگه؟
رگ شب مثل دلم چه با تب و تاب میزنه
تا نگاهم میکنی تو قلبم آفتاب میزنه
تو قلبم آفتاب میزن

عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب
عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب


گرمی بودنته، مهمونی داغه اگه
همه چیز رویاییه وای تو رویایی مگه؟
رگ شب مثل دلم چه با تب و تاب میزنه
تا نگاهم میکنی تو قلبم افتاب میزنه
تو قلبم افتاب میزن

عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب
عزیزم چه خوب شدش تو رو دیدم امشب
تو ستاره بودی و من تو رو چیدم امشب


 
comment نظرات ()
 
احساس - شهرام صولتی
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٥
 

هنوزم در پي اونم
كه ميشه عاشقش باشم
مث درياي من باشه
منم چون قايقش باشم

هنوزم در پي اونم
كه ميشه عاشقش باشم
مث درياي من باشه
منم چون قايقش باشم

منم چون قايقش باشم

هنوزم در پي اونم
كه عمري مرحمم باشه
شريك خنده و شادي
رفيق ماتمم باشه

هنوزم در پي اونم
كه عشقش سادگي باشه
نگاهاي پر از مهرش
پناه خستگي باشه

ميگن جوينده يابندس
ولي پاهاي من خستس
من حتی با همين پاها ميرم
تا حدي كه جا هست

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

خدايا عشق من پاكه
درسته عشقي از خاكه
منم اون عاشق خاكي
كه از عشق تو دل چاكه

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام


 
comment نظرات ()
 
خداحافظ - پویا
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢۳
 

وقتی نباشی انگار که هستم و گویا که نیستم
روزی که رفتی من با تمام وجودم گریستم

خدا حافظی کردی یک جوری که انگار دیگه بر نمی گردی
اشکات شده بود سیل یک جوری که انگار سرپا همه دردی
سرپا همه دردی ........ دیگه برنمی گردی
بار غم رو شونه بردمش تا خونه
جای خالیت و دیدم اشکها شد روونه
بجز عطر خیالت نبود از تو نشونه
می دونم که پس از تو دلم تنها می مونه

دلم تنها می مونه

ولی احساس من صادق ترینه
می گه که او هنوزم بهترینه
بهترینـه
دیگه دلواپسی نقشی نداره
آخه اونم خودش عاشقترینه

عاشقترینه
آره دلواپسی نقشی نداره
آخه اونم خودش عاشقترینه

عاشقترینه
بار غم رو شونه بردمش تا خونه
جای خالیت و دیدم اشکها شد روونه
بجز عطر خیالت نبود از تو نشونه
می دونم که پس از تو دلم تنها می مونه

دلم تنها می مونه


 
comment نظرات ()
 
گل گلخونه - عارف
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢۱
 

گل گلخونه من
یکی یک دونه من
چراغ خونه من
اومدم باز اومدم باز
نمی خوام گریه کنم
واسه مرگ غنچه ها
تو به من هدیه بکن
پر پرواز پر پرواز

خسته دلداری می خواد
از شما یاری می خواد
توی قحطی بهار
دل پرستاری می خواد
گل گلخونه من
یکی یک دونه من
چراغ خونه من
اومدم باز اومدم باز
نمی خوام گریه کنم
واسه مرگ غنچه ها
تو به من هدیه بکن
پر پرواز پر پرواز

به من غم زده دل مرده
دوباره درس محبت بدهید
من افسرده نا امید و
دوباره به خنده عادت بدهید
خسته دلداری می خواد
از شما یاری می خواد
توی قحطی بهار
دل پرستاری می خواد
گل گلخونه من
یکی یک دونه من
چراغ خونه من
اومدم باز اومدم باز
نمی خوام گریه کنم
واسه مرگ غنچه ها
تو به من هدیه بکن
پر پرواز پر پرواز

پر پرواز پر پرواز

به من غم زده دل مرده
دوباره درس محبت بدهید
من افسرده نا امید و
دوباره به خنده عادت بدهید
خسته دلداری می خواد
از شما یاری می خواد
توی قحطی بهار
دل پرستاری می خواد
گل گلخونه من
یکی یک دونه من
چراغ خونه من
اومدم باز اومدم باز
نمی خوام گریه کنم
واسه مرگ غنچه ها
تو به من هدیه بکن
پر پرواز پر پرواز

پر پرواز پر پرواز

پر پرواز پر پرواز

پر پرواز پر پرواز


 
comment نظرات ()
 
باورم کن - ابی
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱۸
 

باورم کن باورم کن
باورم کن آنچه هستم
بس که ناباوری ديدم
تو خودم هر بار شکستم

باورم کن خيلی خسته م
از غم ناباوری ها
تو کمک کن تا نباشم
آيه ی دربه دری ها

رگبار تلخ دو رنگی
دشنه زد به تار و پودم
از غم نامردمی ها
مرده ذرات وجودم

ديگه باورم نمی شه
که هنوزم زنده هستم
گر چه می دونم که پاکی
شده باعث شکستم

باورم کن باورم کن
باورم کن آنچه هستم
بس که ناباوری ديدم
تو خودم هر بار شکستم

باورم کن خيلی خسته م
از غم ناباوری ها
تو کمک کن تا نباشم
آيه ی دربه دری ها


باورم کن که تو سينه
غم دارم به حجم فرياد
آخه اين غم کمی نيست
که صداقت رفته بر باد

زير اين گنبد وحشی
توی اين دل نگرونی
تو بيا همسفرم باش
اگه تو بخوای می تونی
تو می تونی تو می تونی

باورم کن باورم کن
باورم کن آنچه هستم
بس که ناباوری ديدم
تو خودم هر بار شکستم

باورم کن خيلی خسته م
از غم ناباوری ها
تو کمک کن تا نباشم
آيه ی دربه دری ها


 
comment نظرات ()
 
باران - امید
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٧
 

گرید به حالم
کوه و در و دشت
از این جدایی
می نالد از غم
این دل دمادم
فردا کجایی
سفر بخیر ، سفر بخیر
مسافر من
گریه نکن ، گریه نکن
بخاطر من

باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
میچکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را
با تو ای عاشقترین بد کرده ام من


رنگ چشمت رنگ دریا
سینه من رنگ غمها
یادم آید زیر باران
با تو بودم با تو تنها
زیر باران با تو بودم
زیر باران با تو تنها


باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران شوید از جانم گناهم

این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من

کی رود از خاطر من
آخرین بوسه شبی در زیر باران
رفتی و کردم صدایت
اما در آغوش شب گشتی تو پنهان

این کلام آخرینت....


 
comment نظرات ()
 
مخلوق - گوگوش
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٥
 

داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی
شهر خاموش دلم رو تو پرآوازه کردی
آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود
اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود
به عشق تو زنده بودم
منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوستت داشتم
دوستم داشتی
منو کشتی
دوباره زنده کردی
تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم
من به غیر از خوبی تو مگه حرفی میزنم؟
عشقت به من داد عمر دوباره
معجزه با تو فرقی نداره
تو خالق من بعد از خدایی
در خلوت من تنها صدایی
به عشق تو زنده بودم
منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوستت داشتم
دوستم داشتی
منو کشتی
دوباره زنده کردی
رفته بود هر چی که داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من
من فراموش کرده بودم همه روزای خوبو
اومدی آفتابی کردی تن سرد غروبو
عشقت به من داد عمر دوباره
معجزه با تو فرقی نداره
تو خالق من بعد از خدایی
در خلوت من تنها صدایی
به عشق تو زنده بودم
منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوستت داشتم
دوستم داشتی
منو کشتی
دوباره زنده کردی

عشق منه

لنگه نداره

آخرشه


 
comment نظرات ()
 
یه دوستی ساده - آرش یوسفیان
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٤
 

وقتی که می رفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده
ساااااااده ده ده ده ده ده ده ....
ده ده ده ده ده ده

وقتی که می رفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده، ساده، ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

این بارونه چشمام تمومی نداره
آخه دلم برای تو یه بیقراره قراره قراره

گفتی نمی خوامت عاشقت نمیشم
گریه هاتم دیگه برام فایده نداره

دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم
اینجوری عاشقت بشم
ولی دیدی که عاشقت کردم

اما من واسه تو میمردم
دوسم نداشتی غصه می خوردم
آخرش دل تو رو بردم
آخرش دل تو رو بردم

گفتی منو می خوای چی کار تنها برو هر جا می خوای برو

وقتی که می رفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده، ساده، ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

واسه تو میمردم غصتو می خوردم
یواشکی عکستو با خودم می بردم،می بردم،می بردم
تا صبح میشستم کنار عکست
بیدار میموندم غصتو می خوردم

دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم
اینجوری عاشقت بشم
ولی دیدی که عاشقت کردم

اما من واسه تو میمردم
دوسم نداشتی غصه می خوردم
آخرش دل تو رو بردم
آخرش دل تو رو بردم


 
comment نظرات ()
 
معشوقه - فرزین
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱۳
 

یه معشوقه میخواستم واسه ی خونه ی قلبم
که دنیام رو بسازه توی ویرونه ی قلبم
یه معشوقه میخواستم که از یاس تو باغچه
واسم آئینه بسازه بزاره روی طاقچه
یه معشوقه میخواستم
یه معشوقه میخواستم
یه معشوقه میخواستم
یه معشوقه میخواستم
میخواستم تو بگی دریا قشنگه
آی بگی صحرا قشنگه
آی بگی فردا قشنگه
میخواستم که بشی دار و ندارم
بشی آفتاب بهارم ببینم دنیا رو دارم
یه معشوقه میخواستم واسه ی خونه ی قلبم
که دنیام رو بسازه توی ویرونه ی قلبم
یه معشوقه میخواستم که از یاس تو باغچه
واسم آئینه بسازه بزاره روی طاقچه
یه معشوقه میخواستم
یه معشوقه میخواستم
یه معشوقه میخواستم
یه معشوقه میخواستم
تو رو از تن خورشید
تو رو از گل و شبنم
گرفتم که تو باشی
برام هم دل و هم دم
شدم عاشقت اما ندونستی
چی میخوام چی آرزومه ندونستی
ندونستی
دیگه حرفی نمونده نتونستی
که بشی عشق یه عاشق نتونستی
نتونستی
یه معشوقه میخواستم واسه ی خونه ی قلبم
که دنیام رو بسازه توی ویرونه ی قلبم
یه معشوقه میخواستم که از یاس تو باغچه
واسم آئینه بسازه بزاره روی طاقچه
یه معشوقه میخواستم
یه معشوقه میخواستم
یه معشوقه میخواستم
یه معشوقه میخواستم


 
comment نظرات ()
 
دارم از تو می نویسم۱-مسعودفردمنش
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٠
 

تا حالا فکرشو کردی چه خوب میشه که برگردی


با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم


تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم


چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم


دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم


دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم


از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم


دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم

موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا


کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم


من تموم قصه هام قصه توست


اگه غمگینه اون از غصه توست


اون از غصه توست

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم


تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم


حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم


میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم

هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو


اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو

توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم


انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم



من تموم قصه هام قصه توست


اگه غمگینه اون از غصه توست


اون از غصه توست

هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم


تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم


اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعث شه


اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه

دارم از تو می نویسم ۲

من تموم قصه هام قصه توست


اگه غمگینه اون ازغصه توست


یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی


بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگ رو ندیدی


دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن


اونا با دندون تیز به کمینت نشینن


الهی من فدای تو چه کار کنم برای تو


اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو


یه دفعه مثل پرنده قفس عشقو شکستی


پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی


دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا


غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا


نخوره سنگی به بالت


پرت نشه فکرو خیالت


من تموم قصه هام قصه توست


اگه غمگینه اون از غصه توست

یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون


سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون


بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت


که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت


نشکنی زیر تگرگ نریزه از توی برگ


من تموم قصه هام قصه توست


یه دفه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی


اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی


آره پروانه شدم که پرام سوخته شه


تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه


که بسوزه پرو بالم که راحت شه خیالم


دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات


اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات


اونقده میگم تا خسته شم


با عشق تو شکسته شم

 
 
comment نظرات ()
 
زندگی - شکیلا
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٩
 

چشمای من میل به گریه داره می خواد بباره
دل نمی دونی که چه حالی داره چه حالی داره
غصه به جز گریه دوا نداره خدا نداره

هر چی تو دنیا غمه مال منه
روزی هزار بار دل من می شکنه

دل دیگه اون طاقتارو نداره خدا نداره
پشت سر هم داره بد می یاره خدا می یاره
از در و دیوار واسه دل می باره خدا می باره

زندگی آی زندگی خسته ام خسته ام
گوشه زندون غم دست و پا بسته ام

زندگی آی زندگی خسته ام خسته ام
گوشه زندون غم دست و پا بسته ام

هر چی تو دنیا غمه مال منه
روزی هزار بار دل من می شکنه

دل دیگه اون طاقتارو نداره خدا نداره
پشت سر هم داره بد می یاره خدا می یاره
از در و دیوار واسه دل می باره خدا می باره

کودکی شکیلا


 
comment نظرات ()
 
خداحافظی-زیباشیرازی
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۸
 

کم کمک وقت خداحافظی ما رسیده،


هوای تازۀ تنهایی از راه رسیده.


طعم یک بوسۀ پنهونی به لبهام رسیده،


بغلم کن آخرین بار،وقت رفتن رسیده،


یکمی خنده واسه روزای بارونی دارم،


که خیال دارم تو کیسه دم دستم بذارم.


دو سه خط شعر و غزل،حرفای موندنی دارم،


که میخوام توی جیبم نزدیک قلبم بذارم.


به درختی که رو ساقش اسم ما کنده شده،


یه وری تکیه زدم گفتم دلم خسته شده.


دل من تنگه،منو تنها ییهای شب شده،


هوای تازه میخواد،نفس تو سینه تنگ شده.


چند کلام حرف اضافی،یه اشاره،یه نگاهی،


هرچی گفتم نشنیدی رو توی کاسۀ صبرم میذارم.


دوتا عکس یادگاری از رو طاقچه ورمیدارم،


لای ترمه اونور شیشۀ عمرم میذارم.


یه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه،


هرچی گفتی رو شنیدم،حرف تازۀ منه،


یکمی اشک و گلایه لای دستمال پیچیدم،


وقتی دل تنگ تو شد،غم تو توشه راهمه


 
comment نظرات ()
 
سوگند - هایده
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۳:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٧
 

به چشمای تو سوگند
که عشقت واسه من رنگ جنونه
به چشمای تو سوگند
که عشقت مثل آتیشه تو قلبم مثل خونه
اگه یار تو باشم با این دستای خسته ام
واسه تو لونه میسازم تو همین قلب شکسته ام
به چشمای تو سوگند به چشمای تو سوگند

من اونقدر پر عشقم
من اونقدر پر دردم
که عاشقای دنیا نمیرسن به گردم
آخ دیگه خواب تو چشام نیست
امیدی تو نگام نیست
پر از دردم و ای وای
که یه درمون سر رام نیست
یه درمون سر رام نیست

به چشمای تو سوگند
که عشقت واسه من رنگ جنونه
به چشمای تو سوگند
که عشقت مثل آتیشه تو قلبم مثل خونه
به چشمای تو سوگند به چشمای تو سوگند

تو که نیستی خیال کن که دیگه
هیچکی باهام نیست
دیگه هیچی تو این زندگی
اونجور که میخوام نیست
من از غم مینویسم مینویسم که بخونی
من از دل مینویسم که غم عشقو بدونی
تو از حال یه عاشق آخه هیچی نمی دونی
نمی دونی نمی دونی
به چشمای تو سوگند
که عشقت واسه من رنگ جنونه
که عشقت مثل آتیشه تو قلبم مثل خونه
به چشمای تو سوگند به چشمای تو سوگند

من اونقدر پر عشقم
من اونقدر پر دردم
که عاشقای دنیا نمیرسن به گردم
آخ دیگه خواب تو چشام نیست
امیدی تو نگام نیست
پر از دردم و ای وای
که یه درمون سر رام نیست
یه درمون سر رام نیست
به چشمای تو سوگند
که عشقت واسه من رنگ جنونه
که عشقت مثل آتیشه تو قلبم مثل خونه
به چشمای تو سوگند به چشمای تو سوگند

تو که نیستی خیال کن که دیگه
هیچکی باهام نیست
دیگه هیچی تو این زندگی
اونجور که میخوام نیست
من از غم مینویسم مینویسم که بخونی
من از دل مینویسم که غم عشقو بدونی
تو از حال یه عاشق آخه هیچی نمی دونی
نمی دونی نمی دونی
به چشمای تو سوگند
که عشقت واسه من رنگ جنونه
که عشقت مثل آتیشه تو قلبم مثل خونه
به چشمای تو سوگند به چشمای تو سوگند
منم اون عاشق خسته منم احسان
به چشمای تو سوگند که دیدنت واسم آخر جنون


 
comment نظرات ()