تنهای بی سنگ صبور

باز هم دل گرفته ی من
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧
 

 

باز .. ای الهه ناز .. با دل من بساز .. که این غم جانگداز .. برود ز برم

دلم خیلی گرفته. دلم می خواد بایکی حرف بزنم ولی نمی دونم چی باید بگم..دلم میخواد گریه کنم ولی نمی تونم...اشکم نمیاد...شده بغض تو گلوم...داره منفجرم می کنه...دلشوره دارم...استرس..دلهره...نمی دونم اسمش و چی بذارم ولی هر چی هست داره آزارم می ده...آرامشی رو که تازه به دست آورده بودم داره ازم می گیره...خدایا کمکم کن...نمی دونم چرا زندگی باهام داره اینجوری میکنه..حس می کنم روزگار می خواد بهم اثبات کنه آدم بی ثباتیم...این می ترسونتم...از یه ضربه دیگه...یه ضربه ی دیگه ای که بازم خودم با بچگی به خودم بزنم..خودم حس می کنم یهو بزرگ شدم...ولی از این می ترسم که این حسمم اشتباه باشه... بازم بچه باشم...این فکرا عذابم می ده...امتحانام شروع شده...هیچی درس نخوندم..هیچی نمی تونم بخونم...اصلا نمیفهمم..فکرم خیلی مشغوله...اینقدر فکرام قاطی پاتیه که نمی دونم باید چه فکری رو بذارم کنار تا فکرم باز بشه...خدا کنه با نوشتن این حرفها یه ذره آروم بشم...ولی نمی شم...برام دعا کنین...

ضربان قلب من تند می زنه .. می خواد آروم بزنه .. چه کنم نمی تونه

 


 
comment نظرات ()
 
بازگشتی پر از غم
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

 

سلام. یه روزی برگشتم به وبلاگم و هرچی عشق داشتم واسه کسی که عاشقش بودم  خرج کردم.حالا اومدم بگم اشتباه کردم.دوسال زندگیمو گذاشتم به پای کسی که یه ذره ارزش واسم قائل نبود.واسه کسی که به گفته ی خودش من یه وسیله بودم واسه رسیدن به خواسته هاش.یه بازیچه بودم. یه سرگرمی بودم.خیلی چیزامو به پای این آدم از دست دادم.ولی این آدم ککشم نگزید.دیگه به هیچ کس اطمینان ندارم...به همه شک دارم..از همه می ترسم..ولی... ولی نمی دونم چرا با اینکه باید الان دلم بخواد تنها باشم،از تنهایی می ترسم..همش دعا می کنم کسی که می تونه ازتنهایی درم بیاره بیادتو زندگیم.خیلی این ضربه واسم سخت بود.دلم میخواد به یکی تکیه کنم.دلم میخواد یکی کنارم باشه بهم ثابت کنه براش ارزش دارم..دلم میخواد همه ی این بدبینی ها رو از بین ببره...نمیخوام به همه به یه چشم نگاه کنم.نمیخوام فکر کنم همه دروغ می گن...نمیخوام تاآخر عمرم زندگیمو بخاطردوسال اشتباه تباه کنم...خدایا تو کمکم کردی این آدمو بشناسم...خودت کمکم کن آروم شم.. این دوسال بهم ثابت کرد عشق زمینی وجود نداره..عشق فقط باید الهی باشه...حس می کنم پشتم خالیه...حس میکنم خیلی تنهام..البته خدارو تو این قضیه داشتم و دارم که ازهمه بیشتر پشتم بود.ولی ... ولی هیچی...اصلا خود خدا رو دارم هیچ کسی رو نمیخوام...این بهتره..خدای مهربونم فقط تو...خودت تکی...خودت کنارمی.خودت پشت و پناهمی...به خودت تکیه می کنم..آرامشمو از تو می خوام...خودت همه چیو درست می کنی......

 


 
comment نظرات ()
 
بگذار بمانم
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۳
 

 

مرا از خودت میرانی

هر چقدر التماست می کنم بی فایده است

نمی خواهی ام

خرده های دلم را جمع می کنم و می روم

بعد

هی بر می گردی

هی زخمهایم را تازه می کنی و رویش نمک می پاشی

از آزارم لذت می بری ؟

از اینکه بین ماندن و رفتن معلق باشم ؟

شاید خودت هم هنوز مطمئن نیستی؟

پس اینقدر چمدانم را به دستم نده

بگذار آبی به صورتم بزنم

برایت میوه ای پوست بگیرم

دست لای موهایت کنم و برایت شعر بخوانم

بگذار برای یکبار هم که شده لبخندی کامل روی صورتم نقش ببندد

بگذارچمدانم را برای همیشه زمین بگذارم

بگذار بمانم

حتی در حاشیه زندگی ات

 


 
comment نظرات ()
 
محبت
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧
 

در این دنیا که نامردان عصا از کور می دزدند

                               من خوش باور ساده محبت جستجو کردم


 
comment نظرات ()
 
انتظار-شهره
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧
 

خسته ام از انتظار **** سر اومد صبر و قرار **** من و به حال خودم **** تو برو تنها بذار

اگر این یک هوسه **** دیگه انتظار بسه **** غم آرزوی من **** فرار از این قفسه

دیگه حتی نمی خوام **** به کنار تو باشم **** می رم بی خیال تو **** انتظار نمی کشم

********************

دیگه نوبت تو اِ **** بمونی در انتظار **** دو تا پا قرض می کنم **** می ذارم پا به فرار

بشین چشم به را ه من **** می رم دنبال خوشی **** تا تو باشی که دیگه **** بی خیال من نشی

 


 
comment نظرات ()
 
نگاه آخر-حمید عسگری
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧
 

کاشکی تو نگاه آخر ********* عشق و تو چشام می دیدی

تو چه کردی با دل من ********* عشقم و انگار ندیدی

قلب تو انگاری نشنید ******** التماس اون چشامو

تو چه کردی با دل من ******** ندیدی غم نگامو

به دلم مونده یه بار ******** یه روزی یه جایی ******** بگی می خوامت

بگی فقط واسه من ********* عزیزی و بس ********* چشام به نامت

 


 
comment نظرات ()
 
خدایا شکرت
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٧
 

 

خدای عزیز و مهربانم دوستت دارم.در این شب های قدر سرنوشتم را خوب بنویس.


 
comment نظرات ()
 
صداقت
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٦
 

 

قلبها دریچه نفوذند و صادقانه نفوذ کردن پایدارترین مهمانی است

***********

یادی نکردی از من ، رسم رفاقت این نیست

اشکی برام نریختی ، عشق و صداقت این نیست

**********

من دوست دارم عاشقتم ، اینجوری آزارم نده

جواب رد به این ، قلب گرفتارم نده

 

 


 
comment نظرات ()
 
دست در دست هم
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢
 

دارم می میرم برات ، نذار بیفتم به پات

مگه گناهم چی بود ، که سرد شده اون نگات

به من یه فرصت بده ، تا دستاتو بگیرم

 

یا اینکه مال من شی ، یا پای تو بمیرم

دست تو تو دست من بود

نمی دونم کی تو رو ازم گرفت

نمی  دونم که کدوم نگاه شوم

قصه ی جدایی رو برام نوشت 

حالا که می خوام بمونی

شعر رفتن و می خونی

قلب من عاشق ترینه

این و از چشام می خونی


 


 
comment نظرات ()
 
بازم دلتنگی و دل تنگ من
نویسنده : تنهای بی سنگ صبور - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢
 

بازم این دل من گرفته ، بازم دلم هوای تو رو داره ، بازم می گه عشق من کجاست ، عشق من چیکار می کنه ، خوبه ، خوشه ، به یاد من هست ، اصلا من براش مهمم ، اصلا تا حالا به این فکر کرده سمانه چیکار می کنه ، سمانه ای که عاشق منه با دلش چیکار داره می کنه ، دلش واسه من تنگ نشده

 

تو از من دور و من دلتنگ ، تو آبادی و من ویرون

همیشه قصه این بوده ، یکی خندون یکی گریون

 

ایشالله که خندون باشی ، گریه من مهم نیست ، دلم تنگه ولی میگن به یاد هم بودن قشنگترین هدیه ایست که نیاز به با هم بودن ندارد ، تو نباش ولی خوش باش ، به یادم باش ، فقط گوشه ی اون دل بزرگت یه جای کوچیک به من بده ، بذار همیشه اونجا بمونم ، بذار همیشه ضربان قلبت و حس کنم ، اگرم یه چیزی می گم از سر دلتنگیه  ، تو ناراحت نشو . خوب 1 ماه و 27 روز که ندیدمت . نگاه گرمتو که 3 ماه و 11 روزه ازم گرفتی . ولی بازم دلم به دیدنت خوش بود که این تابستان اونم گرفت ازم ، البته نمی خوام تابستان تمام شه ، چون الآن امید به بعد از تابستان دارم ، ولی بعد از پاییز که درست تموم میشه ، دیگه هیچ وقت نمی بینمت به چی امید داشته باشم ، دیگه چه جوری نبودنت رو تحمل کنم ، دلم تنگه ، بیا که با آمدنت آرامش دنیا رو بهم میدی.بیا.

 

سکوت اینجا صدای تو ، هوا اینجا هوای تو

پر از تکرار این حرفم ، دلم تنگه برای تو

دلم تنگه برای تو

 


 
comment نظرات ()